تبلیغات
روزهای دختر حوا

شب سحر گشت و من بیدارم هنوز / دیده نابینا گشت و من مشتاق دیدارم هنوز


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کلثوم
تاریخ:یکشنبه 16 آذر 1393-10:03 ق.ظ

تابلو2

img_0008.jpg



نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 13 آذر 1393-12:49 ب.ظ

تابلو


سلام دوستان
عکسی که گذاشتم مربوط به تابلو فرشیه که خودم(خودمون) بافتیم.
فروشی هم هست .اگر دوست داشتید حتما با بنده در میون بگذارید.

سایز تابلو65  ×83

http://upload7.ir/viewer.php?file=59957280605070544948.jpg



هنر اصیل پارسی.jpg




نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 23 آبان 1392-11:35 ب.ظ

رسم این است...

گویا رسم این است :
در حضور امام تنهایش گذارند و پس از شهادتش مرثیه خوانش شوند!
امروز همه را عزادار حسین (ع) دیدم و کسی به فکر تنهایی مهدی(عج) نبود!
آیا او همچون پدرش تنها مانده است؟




نویسنده :کلثوم
تاریخ:سه شنبه 21 آبان 1392-01:48 ب.ظ

تشنه ی لبیک

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند.
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا .
حسین (ع) یك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد كه اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه ی بت، مساوی است.
حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى ‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى ‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند .
"آنها كه تن به هر ذلتى مى ‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏ هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده ‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده ‏اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده ‏اند؟
اكنون شهیدان كارشان را به پایان رسانده‌اند. و ما شب شام غریبان می‌گرییم، و پایانش را اعلام می‌كنیم و می‌بینیم چگونه در جامعه گریستن بر حسین (ع)، و عشق به حسین (ع)، با یزید همدست و همداستانیم؟
دکتر شریعتی




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 19 مرداد 1392-12:02 ق.ظ

مرهم

ای آنکه ، با گسستن تسبیح دست مهتری، دل شکسته ی کهتری را مرهم مینهی
مرهمم نه.

یا ارحم الراحمین




نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 18 مرداد 1392-11:58 ب.ظ

ما

یادته؟!
من رنگ تو نبودم،تو رنگ من نبودی
بعد من رنگ تو شدم که دو تامون یه رنگ باشیم،رنگ تو!
غافل از اینکه تو هم ، رنگ من شدی که دوتامون یه رنگ باشیم، رنگ من!
با همه ی این رنگ به رنگ شدن ها
من و تو هنوز دورنگیم...
من ،رنگ تو
تو ، رنگ من




نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 11 اسفند 1391-07:45 ب.ظ

ببار

یادم نمیاد واسه دردهای خودم گریه کرده باشم اما دردهای دیگران نه تنها اشکمو که از پا درم میاره...
خدایا! فرزندان این آبادی بیشتر از همیشه محتاج باران نگاه مهربان چشمانت هستند....ببار لطفا...ببار..




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1391-09:51 ب.ظ

پای دل

همیشه موقع رفتن پام میلنگه!
هم پام میلنگه ،هم ....
این دفعه هم به روال همه ی رفتنها میلنگم.
شاید اونقدر که خاطره بد دارم، خاطره خوب نداشته باشم،شاید اونقدر که غمگین شدم،اونقدر که غمگینم کردند،خوشحال نشدم، خوشحالم نکردند!
شایداونقدر که راه را بستند راه را هموار نکردند.........
شاید اونقدر که....

اما،اما با وجود همه ی اینها ، اینبارهم موقع رفتن ، پای دلم میلنگد..........




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1391-09:01 ب.ظ

معنی نگاه


منتظر بودم تا خانم مسئول سرشون خلوت بشه و به کارهای من رسیدگی کنن.
کمی اونطرفتر همکارشون بیکار نشسته بود.
نگام به نگاش گره خورد.
بدون هیچ مکثی گفت خانم----- بچه های تصفیه حسابی رو بفرست پیش من.
چه خوب وچه زود  معنی نگامو فهمید.
(
چند روز پیش هم یکی از  کارمندهای همینجا معنی نگامو خوب فهمید.خوب فهمید که سختگیریش واسه یه امضا کار بیخودیه و تو دلم دارم بهش ......)

انگار این روزها، همه نگاه را خوب میفهمند،خوب میشناسند
انگار همه از حرف زدن خسته اند،از شنیدن خسته اند






نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 30 بهمن 1391-07:35 ب.ظ

پشیمانم

پشیمانم!
پشیمانم از اینکه سیب خوردم!
پشیمانم از اینکه سیب خوردم و به زمین آمدم!
پشیمانم از اینکه به زمین امدم و با هیچ و همه همنشین شدم!
پشیمانم از همنشین شدن با همنشینانی که خود انتخاب نکردم.
پشیمانم.....
آه که همه ی دردها را درمان است اما پشیمانی را نه....




نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 30 بهمن 1391-09:56 ق.ظ

تا بود....

روزی که بود ندیدم.روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود.روزی شنیدم که نخواند

حکایت ما آدمها در قبال داشته هامون حکایت همین دو جمله است.
داشته هامون یعنی همون خونوادمون، بابامامانمون که بدلیل اختلاف سن و تفاوت نسل مدعی هستیم که حرفمون رو نمیفهمن.
داشته هامون یعنی همون دوستامون که بخاطر هیچ دلشون رو میشکنیم و بهشون نارو میزنیم.
داشته هامون یعنی  همسایه مون که بخاطر پول شارژ و .....باهاش سلام علیک نداریم.
داشته هامون یعنی آدمهای دوروورمون تو محیط کار و درس و دانشگاه، یعنی همون استاد که چهارسال، دوسال......بخاطر امتحانای سختش و نمره بد دادنش فحشش میدیم.
داشته هامون یعنی همون سلامتی تک تک سلولهای بدنمون، یعنی دینمون، خاکمون، احساساتمون.......

اما افسوس که...
روزی میبینیم که نیستند
روزی میشنویم که نمیخوانند
روزی میفهمیم که دیگر دیر است

 




نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 23 بهمن 1391-09:16 ب.ظ

زود به خدا رسیدن

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.
 
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.
 
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم.
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.
زنده یاد حسین پناهی




نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 19 بهمن 1391-07:45 ب.ظ

یادم باشد

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که ازار دهد کسی را
یادم باشد که سنگ خیلی تنهاست....
یادم باشد.......




نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1391-01:44 ب.ظ

پرواز بعد از سقوط

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد
و جاذبه زمین ، سیب را .

فرقی نمیکند؛
سقوط ....
سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست.

به جاذبه ای می اندیشم  که پروازم میدهد ،
خدا ...




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 14 بهمن 1391-07:55 ب.ظ

کسی مثل تو ای دوست

کسی بی خبر آمد...

مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم

کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو

در اندیشه پرواز

کسی بسته و آزاد

اسیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم

کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف

کسی درهم و برهم

کسی پُر زِ ترانه

کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده

کسی سبزو کسی کال

کسی مثل تو ای دوست

مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد

برای دل من خواند

من از خواب پریدم

شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین

مرا زمزمه می کرد...








  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5