شب سحر گشت و من بیدارم هنوز / دیده نابینا گشت و من مشتاق دیدارم هنوز


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 14 بهمن 1391-06:19 ب.ظ

کاش میدانستم.....

تموم شدف هرچی که بود تموم شد....
دغده ها، استرسها و نگرانیهای خاص خودش رو داشت اما تموم شد
نمیدونستم انقد راحت تموم میشه وگرنه این همه استقامت نمیکردم
اصلا هیچوقت نمیشه فهمید که چی پیش میاد!
مسیر جدیدی رو پیش رو دارم نمیدونم به کدوم سمت خواهد بود اما هر چه هست ، به هر سمت که میخواهد باشد ، باشد، من شروع خواهم کرد و مسیر تازه ای را اغاز خواهم کرد...
نمیدونم مسیر قبلیم دقیقا به کجا ختم شد؟
به چی ختم شد؟
به کی ختم شد؟
نمیدونم چی رو باید میفهمیدم
یا حتی کی رو باید میفهمیدم؟؟





نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 4 بهمن 1391-08:08 ب.ظ

بی خط

مشترک مورد نظر همیشه در دسترس! سلام.......
سلامم را کمی بلندتر جواب بده،خطوط خط نمی دهند....
برای ادامه ی مکالمه باید بشنومت.....




نویسنده :کلثوم
تاریخ:سه شنبه 26 دی 1391-12:07 ق.ظ

منتظرم

دقت کردین جمله ی "دوستت دارم" سوالی نیست ولی همه بعد از گفتنش منتظر

جوابن؟؟؟؟؟




نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 21 دی 1391-08:10 ب.ظ

.............

می گن خدا دعای بچه ها رو برآورده میکنه!

از آمار بی خبرم اما به گمانم تعداد بچه های جهان رو به کاهش است.............  






نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 20 دی 1391-06:56 ب.ظ

باران

مدتهاست که باران را ندیده ام.
نمی بارد وقتی  هم که می بارد شبها می بارد که من خوابم و متوجه آمدنش نمی شوم.
طوری می بارد که ردپایش را هم جا نمی گذارد.

راستش خیلی وقت است که دیگر منتظرش  نیستم....
دیگر منتظر نیستم که بیاید و ببارد و باریدنش را از پنجره به نظاره بنشینم
دیگر منتظر نیستم که بیاید و ببارد و من در هوایش آب تنی کنم
دیگر منتظر نیستم که بیاید و بشوید،بشوید هر آنچه را که بر جسم و روحم سنگینی می کند
دیگر منتظرباران نیستم.

کویر! کویرآخر کار خود را کرد.
کویر،ماندن در کویر، هوای باران را از من گرفت!








نویسنده :کلثوم
تاریخ:یکشنبه 17 دی 1391-12:42 ق.ظ

چشمهایم...

"قلبم را عصب کشی کرده ام ..."
------------------------------------------------------------

خیره نشو !
دیگر از من هیچ نخواهی شنید
من چشم هایم را کشته ام




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 16 دی 1391-01:19 ب.ظ

به چی دلخوشی؟؟؟

گفتم: خسته ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله

.::
از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشكی نمی دونه تو دلم چی می گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.::
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!

گفتی: فاذكرونی اذكركم

.::
منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده ات هستم

و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره كنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم

.::
شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا

.:: (
مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58

گفتم: اصلا بی خیال! توكلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوكلین

.::
خدا اونایی رو كه توكل می كنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاكریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته

فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

.::
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می كنن. اگه خیری

بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می كنن و اگه بلایی سرشون بیاد

تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می كنن (حج/11)





نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 14 دی 1391-06:15 ب.ظ

دگرگونی

یك تكه یخ را كه تا دمای ۵۰ - درجه سانتی گراد سرد شده بردارید و به آن گرما بدهید ، ابتدا هیچ اتفاقی رخ نمی دهد .
 این همه انرژی گرمایی صرف می شود ولی هیچ نتیجه ی قابل رویتی مشاهده نمی شود . ناگهان ، در دمای صفر درجه ، یخ ذوب و به آب تبدیل می شود .
كار را ادامه بدهید . باز هم انرژی فراوانی صرف می شود بدون آنكه تغییری مشاهده گردد . تا اینكه وقتی به حدود ۱۰۰ درجه سانی گراد می رسیم ، حباب و بخار ایجاد می شود !

و نتیجه ؟

این احتمال وجود دارد كه ما انرژی زیادی را صرف كاری كنیم ، مثلا صرف یك پروژه ، یك شغل وحتی یك قالب یخ و با این وجود به نظرمان برسد كه هیچ نتیجه ای نگرفته ایم . اما در حقیقت انرژی ما دور از چشممان در حال ایجاد دگرگونی بوده است .
كار خود را ادامه دهید و مطمئن باشید كه دگرگونی از راه خواهد رسید .
این اصل را به خاطر بسپارید ، بی جهت دچار هراس نشوید و یاس را نیز به خود راه ندهید و بدانید كه : هیچ تلاشی ، بی نتیجه نمی ماند.




نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 8 دی 1391-06:23 ب.ظ

یوسفم



دست هایم این روز ها بوی حافظ می دهند....
تفأل كه می زنم
.
.
.
.
كنعانم بد جور یوسفش را می خواهد!!!!




نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 8 دی 1391-10:04 ق.ظ

بی تو

سالهاست به کسی نگفتم عزیزم.

آخه این واژه مخصوص توه.

 

...............

بعد از تو هیچ کس عزیز نبود...

بی تو هیچکس عزیز نیست....





نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 4 دی 1391-11:20 ب.ظ

ته همه ی به ته رسیدن ها

ته همه ی نشدن ها
ته همه ی زمین خوردن ها
ته همه ی دلواپسی ها
ته همه ی نرسیدن ها
ته همه ی به ته رسیدن ها
ته همه ی همه ها به تو می رسم
خوب است که تو به ته نمی رسی.

 




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 2 دی 1391-02:53 ب.ظ

استاد همه حاضرند!

 دوستی می گفت خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند  

 تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.

هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.

 هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:

 

استاد همه حاضرند!

 و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:

 استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

 در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.

 امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:

 

 هیچ کس زنده نیست ... همه مردند

 

مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم

... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!

نه بخاطر زورِ بازوها

 

 

 

 

 

 

 

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:یکشنبه 26 آذر 1391-08:06 ب.ظ

در اتوبوس

قسمت اول:

"از 12 تا 21"

پرسیدم اقا بلیط فلان شهر چقدر میشه؟

گفت 21 تومن.

گفتم دفعه ی قبل با 12 تومن رفتم.حالا میگین 21 تومن؟؟

گفت: قیمت همینه..

بابیخیالی روم رو برگردوندم تا برم سراغ تعاونی های دیگه.

گفت خانم برگردین.

برگشتم، گفتم 14 و اون  میگفت 18.

بالاخره تسلیم نشدم و تسلیم شدند.

 

قسمت دوم:

"آوای مرگ"

بعد از نماز همون جلوجلوها کنار درنشسته بودم تا کمی استراحت کنم وبعدش هم  برم سوار اتوبوس بشم و راهی دیار غربت.

مسافرها یکی یکی نماز میخوندن و میرفتن و بعضیاشونم همونجا میگرفتن میخوابیدن.

شنیدم که یه نفر گفت خانم حیاتی.خانم حیاتی دم در صداتون میکنن.

جوابی شنیده نشد.میخواستم خودم با صدای بلند خانم حیاتی رو صدا کنم ولی به خودم گفتم اینجاهم احساس مسئولیت نخود! آخه به تو چه که یه نفر دم در منتظر این خانمه؟!

چندباردیگه صداش کردن و بازهم کسی چیزی نگفت. ولی یادمه که یه بار یه خانمه بلند شد و رفت و من فکر کردم که.....

نیم ساعت، چل و پنج دیقه ای گذشته بود که دوباره خانم حیاتی رو صدا کردن.

تعجب کردم، یعنی هنوز نرفته بود!!!

حالا همه به صرافت افتاده بودن که خانم حیاتی رو پیدا کنن.

یه نفر وسط جمعیت خوابیده بود.گفتم شاید همونه. یه دختره رفت که بیدارش کنه.صداش کرد،بیدارنشد.تکونش داد، بیدار نشد...

رفتن و پسربیست و یکی دوساله اش رو آوردن.گفت مامانم مریضی قلبی داره آوردم که ببرمش دکتر.اورژانس خبر کردن و ......

 

قسمت سوم:

"بچه که بودم"

تو اتوبوس که بودم یه فیلم رو گذاشتن که ببینیم .

تو یکی از سکانسهای فیلم آقا دزده به پلیسه گفت: بچه که بودم دوست داشتم پلیس بشم ولی نمیدونم چی شد که تا چشم باز کردم دیدم پلیسها دربه در دنبالمن.

مکالمه ی جالبی بود. بچگی هممون یه جورایی شبیه به همه اما چی میشه که وقتی بزرگ میشیم یکی دزد میشه اون یکی پلیس.

یکی سفید میشه اون یکی خاکستری.

یکی ...............

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 22 آذر 1391-08:43 ب.ظ

حوا و خدا

"خدا بود.

خدا خالق بود،

آسمان ها و زمین را آفرید.

خدا عاشق بود،

آدم را آفرید.

آدم عشق را فهم نکرد،

خدا حوا راآفرید.

آدم عاشق حوا شد."


"برگرفته از کتاب میهمانی دشت مگیدو"




نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 17 آذر 1391-07:34 ب.ظ

آوازهای مصنوعی

مصنوعات،
ماست، دوغ،کره،پنیر،احساس،لبخند و دست اخر ادم مصنوعی ،
چیزهایی بوده و هستند که هیچ وقت با سیستم هاضمه ام سازگاری نداشته اند
نمی توانم هضمشان کنم
جذبشان کنم
اصلا بالا می اورم
دست خودم نیست،شاید،شاید دست دلم است....
آوازمصنوعی چیزی است که این روزها دارد از پا درم می آورد.







  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic