شب سحر گشت و من بیدارم هنوز / دیده نابینا گشت و من مشتاق دیدارم هنوز


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 15 مهر 1391-09:40 ق.ظ

صبح بخیر هم وطن

بعد از مدتها واسه صبونه رفتم سلف.

میرزید ...دوتا تخم مرغ نازنین سیصدتومن! تخم مرغ ها انگیزه لازم و کافی بودند برای سلف رفتن اونم هفت و نیم صبح.

کیف سنگینم رو گذاشتم رو میز و رفتم که صبونه رو بگیرم .موقع برگشتن، میون انبوه صندلی های کنار رفته و در هم برهم گیر کردم.

بچه های قبلی اونقد از خوردن تخم مرغ مشعوف شده بودند که یادشون رفته بود صندلی شون رو مرتب کنند.

در حال نوش جان کردن تخم مرغ هایی بودم که پتانسیل مرغ شدن را در عمق وجودشان داشتند که چشمم افتاد به سینی صبونه ی بچه هایی که نیم ساعت زودتر از من حضور به عمل رسونده بودند.

بچه هایی که به خودشون زحمت نداده بودند سینی روبعد از خوردن از رو میز بردارن.(شاید فکر میکردن وظیفه ی اونا فقط کسب علمه؟؟؟؟؟ وجمع کردن سینی غذا، وظیفه ی  خدمه هاییه که ماهی دویست پنجاه تومن !!!!!! حقوق میگیرن)

نونهای نصفه نیمه خورده شده و رها شده در سینی غذا من رو به فکر فرو برد.

اسراف یعنی چی؟

یعنی گرون شدن قیمت نون هم تاثیری ر.و ما جماعت ایرانی نذاشته؟

دلمون به حال خودمون هم نمی سوزه ........

نمی دونم شاید هم به قول بچه ها من زیادی غرغر میکنم!!!

از عوارض بالا رفتن سنه و شایدهم از عوارض همنشینی با استاد راهنمای محترم.

شایدم من زیادی حساسم که از دیدن صندلی های نامرتب ، سینی های رهاشده رو میز و....ناراحت میشم .نمیدوووووووووووووونم!!

 دم بهار هم گرم که نیم ساعت منو جلو ازمایشگاه کاشت و کلید و نیاورد و من، تو راهرو نشستم و این مطلب رو نوشتم!!!

 

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 14 مهر 1391-12:27 ق.ظ

مرد شدن زمان می خواهد

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 14 مهر 1391-12:18 ق.ظ

دنیا دار مکافات

وقتی پرنده ای زنده است...مورچه ها را می خورد

وقتی می میرد...مورچه ها او را می خورند!

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند....

شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد

زمان از شما قدرتمندتر است!!

کسی را تحقیر یا ازار نکنید

خوب باشید و خوبی کنید





نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 14 مهر 1391-12:03 ق.ظ

فقط گفتن یه جمله

دو سه هفته ای هست سرم خیلی شلوغه و درگیر پایان ناممم....

یه هویی وسط مراسم ...(محض ریا دعا کمیل) یاد داداش کوچیکه افتادم بهش اس دادم و حالش رو پرسیدم. از اینکه به یادش بودم تشکر کرد.

صادقانه ، خالصانه ، برادرانه ....نمیدونم طوری تشکر کرد که به دلم نشست.

بعد از روبوسی و خدافظی با خودم فکر کردم داداشم میتونست با گفتن یه جمله فقط یه جمله جو رو به کلی تغییر بده.

میتونست بگه چه عجب! یادی از ما کردی و شروع کنه به گله و ....که چرا این همه مدت از داداشت سراغی نگرفتی ولی چیزی نگفت و در عوض تشکر کرد و من و بیشتر از پیش شیفته ی مرام مردونه اش!!

 

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 6 مهر 1391-05:28 ب.ظ

عروسک

ما از عروسک کمتریم...

آنها مرده بودند و زندگی می کردند..

ما زندگی میکنیم و مرده ایم...





نویسنده :کلثوم
تاریخ:یکشنبه 2 مهر 1391-10:02 ق.ظ

در دلت بخند

تقدیم به همه ی برو بچی که به مواد ازمایشگاهی مورد نیاز ،برای پایاننامشون  دسترسی ندارن و بین اسمون و زمین معلقند....

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است !

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی :

بگذار منتـظـر بمانند !

" حسین پناهی "





نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 24 شهریور 1391-03:45 ب.ظ

کسی منتظر است





نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 23 شهریور 1391-12:54 ب.ظ

دفتری دیگر

خودم را ورق میزنم!

دست خطم خوب نیست!

دفترم خواندنی نیست!

سیب نیست، نور نیست ، شعر نیست، شور نیست...

 

دفتری دیگر و نوشتنی تازه باید...

باید از نو بنویسم خود را...



نویسنده :کلثوم
تاریخ:سه شنبه 21 شهریور 1391-12:18 ق.ظ

کنار هم بمانیم...

امروز وقتی کلی امتیاز از مامانم عقب افتادم به مامانم گفتم حوصله ام سر رفته دیگه بازی نمیکنم.

روزای قبلم این اتفاق افتاده بود مامانم میدونست چون عقبم بی حوصله شدم.

بعد از اینکه این جمله رو گفتم متوجه شدم مامانم عمدا میباخت تا من ازش جلو بزنم.

مامانم نمیخواست تنها بشه...

اون میخواست من کنارش بمونم!!!

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:یکشنبه 5 شهریور 1391-12:33 ق.ظ

ما می فهمیم....


برای ما که میفهمیم معروف است که عقب مانده ها چیزی نمی فهمند.
چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفراز شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.
آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم "دان" -عقب
ماندگی شدید جسمی و ذهنی - بود، خم شد
و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده.
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند

در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.

کاش ما هم چیزی نمی فهمیدیم ..





نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 3 شهریور 1391-12:31 ب.ظ

نماز

امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:
امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین"
سوره هود آیه 114

و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.




نویسنده :کلثوم
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1391-01:23 ق.ظ

!!!!!!!!!!!!!!

دوستم اس ام اس داده که پیشاپیش عیدت (عید فطر) مبارک.

اخرش هم نوشته برای ظهور مهدی صلوات.

اخه قربونت برم مهدی که با صلوات ( خشک و خالی )ظهور نمیکنه .مهدی واسه ظهورش یار میخواد.313 تا یار!!!!!!!!!!!

313 تا یار که به جز صلوات کارای دیگه هم بلدن......

 

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1391-05:23 ق.ظ

شب قدر

شب قدرقران رو باز کردم واز خدا خواستم با هام حرف بزنه!

انصافا بعضی مواقع یه طوری با ادم حرف میزنه که جایی واسه چون و چرا باقی نمیمونه!!!!!!!!!!

 بسم الله الرحمن الرحیم

حرمت علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و  ما اهل لغیر الله به و المنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما اکل السبع الا ما ذکیتم و ما ذبح علی النصب و ان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فی مخمصة غیر متجانف لاثم فان الله غفور رحیم

ایه ی 3 ، سوره ی مائده





نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 21 مرداد 1391-01:05 ق.ظ

یا من هو فی علوه قریب

یا مَنْ هُوَ فى عُلُوِّهِ قَریبٌ

دوستم شاکی بود که دختر چرا به وبم  سرنمیزنی؟نمیای مطالب جدیدم رو بخونی؟کم پیداشدی و ...

من به وبش سر میزدم حتی مواقعی هم که مطلبش جدید نبود سر میزدم

سر میزدم !خیلی بیشتر از چیزی که اون فکر میکرد اما به دلایلی نمیشد که براش نظربذارم

یا اینترنت قطع میشد یا سرعت پایین بود یا نظر مینوشتم ثبت نمیشد و ..

خلاصه چون از جانب من نظری نبود اون فکر میکرد که من فراموشش کردم..

باخودم فکر کردم دیدم این حکایت چقدر آشناست ، حکایت دوستم مثل حکایت من و خداست......

 





نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 4 مرداد 1391-11:56 ب.ظ

تو و من

تو

 نه مثل اون عاشق سینه چاک پرمدعایی که همه ی من رو، همه ی وجود من رو تو زیبایی صورتم میبینه.

نه مثل خونواده می که تا موقعی سربه راهم و سرم تو کارخودمه  بچه ی محبوبشون هستم

نه مثل دوستامی که اگه به هر دلیلی یادم بره تولدشون روتبریک بگم به دلیلی یادشون میره تولدم رو تبریک بگن

و نه مثل مردم شهرمی که اگه قوانین رو زیر پا بذارم ...زندانی ام میکنند

تو، تو شبیه این اهالی نیستی

تو من رو با زشتی صورتم، با بی آبروییم بافراموشکاریام با همه ی سرکشی هام میخوای

تو من رو ، خودخود من رو میخوای

  تو من رو میخوای و....

و من ............

 

 

 








  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات