شب سحر گشت و من بیدارم هنوز / دیده نابینا گشت و من مشتاق دیدارم هنوز


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 30 بهمن 1391-07:35 ب.ظ

پشیمانم

پشیمانم!
پشیمانم از اینکه سیب خوردم!
پشیمانم از اینکه سیب خوردم و به زمین آمدم!
پشیمانم از اینکه به زمین امدم و با هیچ و همه همنشین شدم!
پشیمانم از همنشین شدن با همنشینانی که خود انتخاب نکردم.
پشیمانم.....
آه که همه ی دردها را درمان است اما پشیمانی را نه....




نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 30 بهمن 1391-09:56 ق.ظ

تا بود....

روزی که بود ندیدم.روزی که خواند نشنیدم
روزی دیدم که نبود.روزی شنیدم که نخواند

حکایت ما آدمها در قبال داشته هامون حکایت همین دو جمله است.
داشته هامون یعنی همون خونوادمون، بابامامانمون که بدلیل اختلاف سن و تفاوت نسل مدعی هستیم که حرفمون رو نمیفهمن.
داشته هامون یعنی همون دوستامون که بخاطر هیچ دلشون رو میشکنیم و بهشون نارو میزنیم.
داشته هامون یعنی  همسایه مون که بخاطر پول شارژ و .....باهاش سلام علیک نداریم.
داشته هامون یعنی آدمهای دوروورمون تو محیط کار و درس و دانشگاه، یعنی همون استاد که چهارسال، دوسال......بخاطر امتحانای سختش و نمره بد دادنش فحشش میدیم.
داشته هامون یعنی همون سلامتی تک تک سلولهای بدنمون، یعنی دینمون، خاکمون، احساساتمون.......

اما افسوس که...
روزی میبینیم که نیستند
روزی میشنویم که نمیخوانند
روزی میفهمیم که دیگر دیر است

 




نویسنده :کلثوم
تاریخ:دوشنبه 23 بهمن 1391-09:16 ب.ظ

زود به خدا رسیدن

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.
 
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.
 
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم.
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.
زنده یاد حسین پناهی




نویسنده :کلثوم
تاریخ:پنجشنبه 19 بهمن 1391-07:45 ب.ظ

یادم باشد

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که ازار دهد کسی را
یادم باشد که سنگ خیلی تنهاست....
یادم باشد.......




نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1391-01:44 ب.ظ

پرواز بعد از سقوط

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد
و جاذبه زمین ، سیب را .

فرقی نمیکند؛
سقوط ....
سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست.

به جاذبه ای می اندیشم  که پروازم میدهد ،
خدا ...




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 14 بهمن 1391-07:55 ب.ظ

کسی مثل تو ای دوست

کسی بی خبر آمد...

مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم

کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو

در اندیشه پرواز

کسی بسته و آزاد

اسیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم

کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف

کسی درهم و برهم

کسی پُر زِ ترانه

کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده

کسی سبزو کسی کال

کسی مثل تو ای دوست

مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد

برای دل من خواند

من از خواب پریدم

شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین

مرا زمزمه می کرد...





نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 14 بهمن 1391-06:19 ب.ظ

کاش میدانستم.....

تموم شدف هرچی که بود تموم شد....
دغده ها، استرسها و نگرانیهای خاص خودش رو داشت اما تموم شد
نمیدونستم انقد راحت تموم میشه وگرنه این همه استقامت نمیکردم
اصلا هیچوقت نمیشه فهمید که چی پیش میاد!
مسیر جدیدی رو پیش رو دارم نمیدونم به کدوم سمت خواهد بود اما هر چه هست ، به هر سمت که میخواهد باشد ، باشد، من شروع خواهم کرد و مسیر تازه ای را اغاز خواهم کرد...
نمیدونم مسیر قبلیم دقیقا به کجا ختم شد؟
به چی ختم شد؟
به کی ختم شد؟
نمیدونم چی رو باید میفهمیدم
یا حتی کی رو باید میفهمیدم؟؟





نویسنده :کلثوم
تاریخ:چهارشنبه 4 بهمن 1391-08:08 ب.ظ

بی خط

مشترک مورد نظر همیشه در دسترس! سلام.......
سلامم را کمی بلندتر جواب بده،خطوط خط نمی دهند....
برای ادامه ی مکالمه باید بشنومت.....







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic