شب سحر گشت و من بیدارم هنوز / دیده نابینا گشت و من مشتاق دیدارم هنوز


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :کلثوم
تاریخ:جمعه 11 اسفند 1391-08:45 ب.ظ

ببار

یادم نمیاد واسه دردهای خودم گریه کرده باشم اما دردهای دیگران نه تنها اشکمو که از پا درم میاره...
خدایا! فرزندان این آبادی بیشتر از همیشه محتاج باران نگاه مهربان چشمانت هستند....ببار لطفا...ببار..




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1391-10:51 ب.ظ

پای دل

همیشه موقع رفتن پام میلنگه!
هم پام میلنگه ،هم ....
این دفعه هم به روال همه ی رفتنها میلنگم.
شاید اونقدر که خاطره بد دارم، خاطره خوب نداشته باشم،شاید اونقدر که غمگین شدم،اونقدر که غمگینم کردند،خوشحال نشدم، خوشحالم نکردند!
شایداونقدر که راه را بستند راه را هموار نکردند.........
شاید اونقدر که....

اما،اما با وجود همه ی اینها ، اینبارهم موقع رفتن ، پای دلم میلنگد..........




نویسنده :کلثوم
تاریخ:شنبه 5 اسفند 1391-10:01 ب.ظ

معنی نگاه


منتظر بودم تا خانم مسئول سرشون خلوت بشه و به کارهای من رسیدگی کنن.
کمی اونطرفتر همکارشون بیکار نشسته بود.
نگام به نگاش گره خورد.
بدون هیچ مکثی گفت خانم----- بچه های تصفیه حسابی رو بفرست پیش من.
چه خوب وچه زود  معنی نگامو فهمید.
(
چند روز پیش هم یکی از  کارمندهای همینجا معنی نگامو خوب فهمید.خوب فهمید که سختگیریش واسه یه امضا کار بیخودیه و تو دلم دارم بهش ......)

انگار این روزها، همه نگاه را خوب میفهمند،خوب میشناسند
انگار همه از حرف زدن خسته اند،از شنیدن خسته اند









شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات